حسن حسن زاده آملى

317

هزار و يك كلمه (فارسى)

نظم : حور را كردم رقم جورآسا * چشم از ارقام بدش خشم نما كرده كلكش رقم چار چو خار * يار را تفرقه ناكرده زنار دويم آنكه در ابيات قصيده تقديم و تاخير بسيار بود چنان كه ابياتى كه در صفت صبح است پهلوى ابيات مدح و صفت ناقه نوشته بودند ، و آنچه در تعريف شب است در ذيل ابيات امثال و حكايات رقم نموده . القصه آن سخنان را از هر جانب فراهم آورده پهلوى هم شاهدان معانى را جاى داده و صفهاى ايشان را آراسته ساخت و مجموع را كه چون اوراق خزان بر اطراف بستان از تندباد كاتبان غلطنويس پريشان و ابتر بودند فراهم آورده در نظر عاشقان آن را به رنگ و روى زرد و دل پردرد نمود ، و غلطهاى اين طبقه را كه حيوان كاتب بلكه روز محشر عاتب‌اند ( كذا ) به قدر امكان اصلاح كرده از روح پر فتوح آن امام و عالم ربّانى رحمة الله عليه استدعاى فيض مىنمايد ، و پرده حجاب از آفتاب معانى به دستيارى خامه مىگشايد ، بالله التوفيق فى كل حين و طريق . قصيده مذكوره اين است : 1 بال مرصّع بسوخت مرغ ملمّع بدن * اشك زليخا بريخت يوسف گل پيرهن 2 صفحه صندوق چرخ گشت نگونسار باز * كرد برون باد صبح مهرهء مهر از دهن 3 شعلهء خاور گرفت از سر كبريت دود * دوده فروشست پاك دور شعاع ز بن 4 صبح برآمد ز كوه دامن اطلس كشان * چون نفس جبرئيل از گلوى اهرمن 5 تا يزك باد صبح دست به يغما نكرد * چاك نزد پرنيان بر تن نازك پرن